گاهی می رویند قارچ های غربت
و سهراب بودن سخت است
که زیر لب بگویی چه اهمیت دارد گاه اگر ...

حس می کنم
اینجا که منم
بلند ترین نقطه ی این شهر است
و تو را آنچنان دور می بینم
که گویی در انتهای بی انتها ترین خیابانی
کاش نزدیک شوی
آنقدر که بی هراس از نبودنت
و به شوق آغوشت
بپرم
اشاره نوشت :
- عنوان تکه ای از شعر " وقتی هستی" عباس معروفی
من چشم می گذارم
تو قایم شو
پیدا کردنت را دوست دارم
تو چشم می گذاری
من تماشایت می کنم
این را هم دوست دارم
با این همه لذت که نصیبم می شود
برنده ی همیشه ی این بازی منم
اشاره نامه :
- عنوانی کاملن بی ربط به متن ، اما تفال ی ست به آقامون سعدی :D

هر روز می گذرد
و تو آنقدر نیستی که
خیال می کنم
حتی اگر
روی انگشتان پاهایم هم بایستم
دستم به دلت نمی رسد .
دلم برای کسی تنگ است که دیریست دلش از من خالی شده است !!
پ .ن :
گلویم درد می کند و تو خود حدیث مفصل بخوان از این درد ...